خرید بک لینک

با من نیامیز

افسانههای قدیمی


درست از آب در میآیند


گرگها به کودکیات میروند


قنداقت را به دندان میگیرند و


در تاریکی گم میشوند

با من نیامیز


در شبی یخزده برای همیشه


چشمانت باز میمانند


و جادوگر قبیله

هیچ وردی برای شفای تو پیدا نخواهد کرد

و باز خواهی ماند در خود

و من عصرها همیشه قدم میزنم در ساحل

راس ساعت 5 تا8 !!!

شهر برای تو ......

.

برچسب: چشمانت,چشمانت راز آتش است,چشمانت با من گفتند,چشمانت را ببند,چشمانت را دوست دارم,چشمانت کارناوال آتش بازیست,چشمانت را زمین بگذار,چشمانت را باز کن,چشمانت شعر,چشمانت را نبند, نویسنده: رضا احمدی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 17:53

صفحه بندی